تبليغاتX
مترجم
 

مجله مترجم بخشی از شماره 47 خود را به تجلیل از کوششهای مترجم معاصر، خشایار دیهیمی اختصاص داد. آن چه در ذیل می خوانید نامه ای است که پس از خواندن مجله مترجم شماره 47 برای سردبیر و صاحب امتیاز آن، جناب آقای دکتر خزاعی فر ارسال کردم.

به نام خدا 

با سلام به استاد عزیز، دکتر خزاعی فر

از زمانی که خبر یافتم بخشی از شماره 47 مترجم به مترجم فرهیخته و صاحب صلاحیت، خشایار دیهیمی اختصاص یافته است بی نهایت خوشحال شدم. از زمان دریافت این خبر تا خرید این شماره لحظه شماری می کردم که ببینم درباره این مترجم ارجمند چه مطالبی درج شده است. ولی متاسفانه با خواندن بخش اختصاص یافته به دیهیمی به کل نا امید شدم. تمامی مقالات به نوعی تقدیر و تشکر کلی بود از نقش این مترجم در رشدِ آگاهی ما در باب ادبیات و سیاست و ایجاد مجموعه هایی نظیر نسل قلم و دیگر موارد. اینها را هر کس که به نوعی دیهیمی را بشناسد می داند. این که دیهمی در به راه افتادن نگاه نو چقدر موثر بوده است برای منِ مترجم و شیفته ی دیهیمی چندان در درجه ی اول اولویت قرار ندارد. این موارد را از هر کجا می توان به دست آورد. در این شماره متاسفانه حتی لیست کامل آثار دیهیمی که با فونت ریز از دو یا سه صفحه هم تجاوز نمی کرد نیامده است.حتی یک صفحه به قلم خود دیهیمی در این شماره نیست! انگار دیهیمی به رحمت خدا رفته است و اکنون پس از مرگش، افرادی در مناقبش به ایراد سخن پرداخته اند!!

آن چه منِ خواننده و مترجم جوان از چنین شماره ای انتظار داشتم نه چنین تعریف و تمجیدهایی بود. هر چند چنین سپاس هایی هم لازم بود ولی می شد بسیار مختصر در حد یک پاراگراف از هر کدام از نظر دهندگان درج کرد. ولی  اصل مطلب می توانست چنین باشد:

یک مصاحبه تخصصی و مفصل دست کم در حدود ده الی پانزده صفحه با خشایار دیهیمی که می توانست موارد ذیل را در بر بگیرد:

1-      چگونه انگلیسی را به تنهایی و این گونه پر مغز آموخته است.؟

2-      چگونه به صرافت افتاد که دست به ترجمه بزند و دلیل روانشناختی حرکت به سوی ترجمه در او چه بود؟

3-      چرا به رغم داشتن مدرک دانشگاهی در یکی از شاخه های علوم پایه گرایش به سمت علوم انسانی یافت و چرا از میان علوم انسانی به ادبیات و تاریخ و سیاست و دانش اجتماعی روی آورد؟

4-      چگونه فارسی خود را چنین تقویت کرده است؟

5-      شرایط معادل سازی برای اصطلاحات جدید از دیدگاه ایشان چیست؟

6-      واحد ترجمه از دیگاه ایشان چیست و چرا؟

7-      نحوه ترجمه یک صفحه متن انگلیسی توسط ایشان چگونه است؟ منظور روند عملی ترجمه کردن یک صفحه متن انگلیسی است.

8-      ویرایشِ ترجمه چیست؟ چگونه اعمال می شود؟ حدود اجرای آن تا چه اندازه است؟ و چگونه به کار مترجم کمک می رساند؟

9-      چگونه ترجمه خود را از نامفهوم بودن پیراسته می سازد؟

10-   چگونه سبک خود را متناسب با موضوع تغییر می دهد؟

11-   ویژگیهای ترجمه متون ادبی و مرتبط با ادبیات، علوم اجتماعی و علوم سیاسی از نظر ایشان چیست؟

12-   چالشهای فراروی مترجم در زمینه های فوق  چیست؟

13-    چه مترجمانی بر کار وی تاثیر داشته اند؟ چگونه؟

14-   مشکلات ترجمه در ایران در زمینه های کاری وی چیست و چگونه برطرف می شود یا به حداقل می رسد؟

15-    نقد ترجمه از نظر ایشان چیست و چگونه به کیفیت کاری مترجم کمک می رساند؟ و وضعیت آن در ایران به چه شکل است؟

16-   نقش مطالعه در زمینه موردِ ترجمه از نگاه ایشان چیست؟

17-   نقش اطلاعات عمومی مترجم در ترجمه چگونه است و فرهیختگی مترجم به چه معناست؟

18-    مشکلات فرا روی مترجم حرفه ای در ایران چیست؟

19-   مشکلات نشر برای مترجم چیست و چگونه به حداقل می رسد؟

20-    مشکلات کار مجموعه ای نظیر نسل قلم چیست؟ مشکلات کار دایره المعارفی نظیر نویسندگان روس چیست؟

21-    توصیه ی وی به مترجمان جوان از نظر زبان آموزی، تقویت فارسی، مشخص ساختن حوزه کاری و آموختن از دیگران چیست؟

چنین سوالاتی و نظیر اینها می تواند راهگشا و آموزنده باشد. امید که در کارهای آینده در نظر گرفته شود.

با امید به موفقیت برای شما

عبدالرضا شهبازی

 

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 17:21 توسط عبدالرضا شهبازی |

ذيل پست " پسربچه گناوه ای به زبان فرانسوی تسلط دارد" در وبلاگ "دیلمی یل" به قلم آقاي شفيعي كامنتي گذاشتم بدين شرح:

 

" بعید می دانم این پسربچه صرفاَ با تماشای برنامه های کارتونی و فیلم با این زبان آشنا شده باشد. زیرا برای شروع هر زبانی نیاز به مواد و مصالحی است که برای زبان آموز قابل فهم باشد. اگر شما از امروز تا 2 سال مرتب به تماشای فیلم ها و شنیدن برنامه های رادیویی زبان روسی فرانسه و آلمانی بپردازید از این زبانها چیزی نخواهید آموخت. حداکثر آن که گوش شما با اصوات این زبانها آشنا خواهد شد. آن چه را شما می شنوید چون در سطحی بسیار بالاتر از شما قرار دارد برای شما حکم (noise  )سرو صدا  را دارد. براي اين كه اين سخنان براي شما مفهوم شود دو شرط لازم است: اول اين كه سطح اين مكالمات در حدي پايين بيايد تا براي شروع يك نوآموز مناسب باشد. ديگر آن كه بايد فرصتي ايجاد شود تا فرد نوآموز با فردي كه به اين زبان آشنايي دارد همسخن شود. زبان خاصه صحبت كردن به يك زبان در انزوا و به تنهايي آموخته نمي شود بلكه در تعامل با ديگر گويشوران آن زبان است كه آموخته مي شود. اين كه اين پسربچه علي رغم عدم ارتباط با فرانسه دانان و يا فرانسه زبانان ( حداكثر طبق آنچه در متن خبر آمده است) به فرانسه صحبت مي كند نياز به بررسي دارد. نكته ديگر اين كه عبارت تسلط دارد عبارتي غير دقيق و اغراق آميز است. آيا سطح صحبت هاي 90 دقيقه اي اين پسربچه با فرانسه دانان ( و نه استادان زبان فرانسه!) در چه حدي بوده است؟ در حد سلام و تعارفات روزمره؟ در حد پرسشها و پاسخهاي پايه زبان فرانسه و يا فراتر از آن؟
متاسفانه متن خبر به اين جزييات نپرداخته است و اين مطلب دست كم براي من همچنان مبهم است."

 

 جناب آقاي شفيعي نيز لطف كردند و پاسخي نوشتند بدين شرح:

"

من هم قبول دارم که این خبر هم می تواند از جمله خبرهایی باشد که زیادی به آن آب و تاب داده اند ولی ممکن است یک فرد بسیار باهوش اگر از از سالهای ابتدای زبان آموزی مرتب در جریان یک زبان آنهم بصورت تصویری قرار بگیرد بتواند آن زبان را متوجه شود کما اینکه اکثر ما ساحل نشینان خلیج همیشه فارس عربی را بخوبی متوجه می شویم و لیستنینگ انگلیس مان هم بهتر از سایر هموطنان مان است.مثلا خودم با توجه به علاقه زیادم به کارتون در دوران کودکی، عربی را تا هشتاد درصد متوجه می شوم و در زیر نویس عربی فیلمهای انگلیسی هم تا 95 درصد متوجه می شوم.فکر نکنم هیچ یک از هم سن و سالهای من برای دیدن کارتونهای جنگی دهه شصت مثل گرن دایزر ،جامگار و دیگر کارتونها نیازی به مترجم داشته است."

 

بدليل طولاني بودن پاسخ به كامنت فوق، آن در اين پست بصورت جداگانه درج مي كنم.

 

جناب آقاي شفيعي

 

نوشته ايد: " ولی ممکن است یک فرد بسیار باهوش اگر از از سالهای ابتدای زبان آموزی مرتب در جریان یک زبان آنهم بصورت تصویری قرار بگیرد بتواند آن زبان را متوجه شود."

 

جمله شما حاوي نكاتي است كه سعي مي كنم به ترتيب به بررسي آنها بپردازم. اين كه كسي مرتب در معرض زبان قرار بگيرد ظاهري معقول دارد ولي سودمند بودن آن مشروط به دو شرط است. نخست آن كه زباني كه اين فرد در معرض آن قرار مي گيرد بايد در سطحي باشد كه دست كم اندكي از سطح فعلي او بيشتر باشد.( فرمول معروف كراشن: I+1). در اينجا I فرد زبان آموز است و سطح مفروضي كه از دانش آن زبان در اختيار دارد. و عدد 1 نيز حداقل بخش جديدي است كه از دانش زباني قرار است كسب كند. اين عدد نمي تواند – براي مثال – از 1 به ناگهان 8 و يا 10 شود چه در اين صورت زباني كه زبان آموز را در بر گرفته مجموعه اي نامفهوم مي شود كه در منتهي اليه طيف به سر و صدا ( Noise ) كه قبلاً به آن اشاره كردم تبديل مي شود. دليل آن اين است كه زبان آموز نمي تواند پيوندي ميان آنچه نمي داند با آن چه مي داند برقرار سازد. شرط دوم آن است كه به فرض مفهوم بودن زباني كه در معرض آن قرار گرفته، بايد مخاطبي  ( Interlocutor ) يافت شود كه يا بومي آن زبان باشد و يا در سطحي به مراتب برتر از زبان آموز قرار داشته باشد. اين مخاطب دو فايده كليدي دارد:1- زبان آموز در تعامل با وي صورت هاي غلط زباني را بدليل بازخوردهاي منفي كه از مخاطب مي گيرد كنار مي گذارد و صورتهاي اصلاح شده را ( كه باز از مخاطب مي آموزد) به كار مي برد. 2- مخاطب كه بخش مهمي از زبان قابل فهم اطراف زبان آموز را تشكيل مي دهد، متناسب با سطح زباني كه زبان آموز در اختيار دارد، اداي مقصود مي كند. او نيز غالباً يا در سطح مخاطب با وي سخن مي گويد و يا هر بار بخش جديدي را آگاهانه و يا ناآگاهانه در بيان خود به كار مي گيرد كه همين بخش اندك ( كه همان عدد 1 ) است دايره دانش زباني زبان آموز را بتدريج گسترش داده مرزهاي آن را پس مي راند. از اين رو بدون شروط و شرايط فوق و به صرف قرار گرفتن در محيط زبان بيگانه كه در سطحي بسيار برتر از سطح زبان آموز قرار دارد، امكان يادگيري زبان ( صحبت كردن و درك شنيداري) به يك معجزه مي ماند كه با معيارهاي علمي ناساز است.

اما اين كه نوشته ايد " زبان بصورت تصويري " ( و اگر تصويري منظور فيلم و كارتن باشد) نيز چندان گره اي از كار فرو بسته زبان آموز فرضي ما باز نمي كند. زيرا فيلم و كارتن ها نيز از زباني بهره مي جويند كه با سطح صفر و يا بسيار ابتدايي زبان آموز ما فرسنگ ها فاصله دارند(I+1000…!!!). ممكن است بگوييد بالاخره با ديدن حركات و انجام گرفتن برخي اعمال و همزمان شنيدن برخي عبارات و كلمات و اصطلاحات خاص زبان آموز مي تواند ربطي معنايي ميان آن حركات و آن كلمات و اصطلاحات كشف كند. اين سخن هر چند بهره اي از حقيقت دارد و هر چند درصد خطاي بالايي دارد ولي در حد كلمات و اصطلاحات معدودي باقي مي ماند و زبان آموز را در فهميدن جملات بلند و پيچيده تنها مي گذارند. جز اين كه زبان فيلم و كارتن چنان پايين بيايد كه براي شروع كار زبان آموز مناسب باشد. در چنين شرايطي آن فيلم و كارتن حالتي آموزشي دارند كه در متن خبر به وجود آنها اشاره اي نشده است. به فرض آموزشي بودن فيلم ها و كارتن ها باز مشكل عدم وجود مخاطب كه زبان آموز در تعامل زنده با وي بتواند صورتهاي غلط را كنار گذاشته و صورتهاي جديد را بكار گيرد، وجود دارد. زبان آموزي كه بدون مخاطب و معلم و به صرف استفاده از فيلم ها و كارتن ها با زباني آشنا شده باشد چون باز خورد منفي دريافت نداشته است در صحبت به زبان بيگانه درصد بالايي اشتباه دارد و غلط هاي مضحكي را مرتكب مي شود. حال آنكه در متن خبر خوانديم كه : " اين كودك بدون اشتباه ‌و بصورت روان، زبان فرانسوي را صحبت مي‌كند."!

بازخورد گيري از خود فيلم ها و كارتن ها نيز فايده چنداني در صحبت كردن ندارد. زيرا دريافت بازخورد منفي بايد در همان لحظه سخن گفتن  و در حالتي كه زبان آموز از زبان استفاده واقعي و نه تفنني مي برد، روي دهد تا نتيجه بخش باشد.

 

اين كه نوشته ايد: " اکثر ما ساحل نشینان خلیج همیشه فارس عربی را بخوبی متوجه می شویم و لیستنینگ [= ليسينينگ = درك شنيداري] انگلیس مان هم بهتر از سایر هموطنان مان است.مثلا خودم با توجه به علاقه زیادم به کارتون در دوران کودکی، عربی را تا هشتاد درصد متوجه می شوم و در زیر نویس عربی فیلمهای انگلیسی هم تا 95 درصد متوجه می شوم.فکر نکنم هیچ یک از هم سن و سالهای من برای دیدن کارتونهای جنگی دهه شصت مثل گرن دایزر ،جامگار و دیگر کارتونها نیازی به مترجم داشته است."

 

فراموش نكنيد كه شما به مدت 7 سال زبان عربي را بصورت سيستماتيك و تحت راهنمايي معلم در دوره راهنمايي و دبيرستان آموخته ايد. اين مطلب در مورد زبان انگليسي نيز صدق مي كند. به بيان ديگر هر دو زبان را قدم به قدم و بتدريج كار كرده ايد. براي صورتهاي غلط زباني از نمره امتحان شما كسر شده است ( بازخورد منفي ) و بدليل استفاده ازصورتهاي درست زباني نمره امتحان شما افزايش يافته است ( بازخورد مثبت).

و باز فراموش نكنيد كه آن نوجوان 8 تا 9 سال سن دارد و زباني را آموخته !! است كه به هيچ روي ( دست كم طبق آنچه در متن خبر آمده است ) آشنايي سيستماتيك با زبان فرانسه نداشته است. اين كه شما كارتن هاي عربي را تا 80 درصد متوجه مي شده ايد ( متوجه مي شده ايد و نه به آن زبان حرف مي زده ايد. به اين نكته مهم دقت كنيد) نشان از استعداد زباني شما و حاصل آشنايي سيستماتيك شما با زبان عربي بوده است. ديگر اين كه فهم كارتن هاي  جنگي مانند گراند دايزر و شبيه به آن به دليل نوع داستان و روايت آن نياز چنداني به دانش زباني بالا ندارد. حتماً ديده ايد كه افراد نا آشنا به زبان انگليسي چه راحت با فيلم هاي اكشن ارتباط برقرار مي كنند. دليل اين امر، كم بودن ديالوگها و كمك بسيار حركات و اكشن فيلم به فهم موضوع فيلم است. آيا همين افراد مي توانند بدون دوبله و زيرنويس و يا شنيدن داستان فيلم از جايي، با فيلم هاي اجتماعي و عميق ارتباط برقرار كنند؟ از اين گذشته آيا جزييات ديالوگ هاي اين كارتن ها را نيز متوجه مي شديد يا كليت داستان را متوجه مي شديد؟

كلام آخر اين كه شايد زبان آموز گناوه اي ما براستي فرانسه را روان صحبت كند ولي در اين صورت و بدليل اشكالات فوق اين زبان آموز به كمك و ياري معلم و با استفاده از مواد و مصالح آموزشي در كنار فيلم هاي كارتني اين زبان را آموخته است نه اين كه  " اين پسربچه در هيچ كلاس كه جنبه آموزشي داشته باشد شركت نكرده و تنهااز طريق مشاهده فيلم‌هاي كارتون با اين زبان آشنا شده است.!!! "

موفق باشيد

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 17:27 توسط عبدالرضا شهبازی |

دایره المعارف نوجوانان نام وب سايتي است كه بصورت الفبايي موضوعات بسياري را بصورت مقالات كوتاه وبلند و با لينك هاي فراوان پوشش مي دهد. از آنجايي كه زبان نوشتاري مقالات اين وب سايت بايد در حد و اندازه نوجوانان باشد تا حد امكان سعي شده است زباني شفاف و غير فني انتخاب شود و لينك هايي نيز كه فراوان در اين وب سايت انتخاب شده است تا حد امكان شامل مطالبي است كه زباني غير فني و ساده داشته باشند. از اين نظر اين وب سايت براي زبان آموزاني كه در سطح پيش- متوسطه و يا متوسطه به بالا قرار دارند مي تواند بسيار مفيد و مناسب باشد.

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 8:30 توسط عبدالرضا شهبازی |

 

فرارسیدن نوروز باستانی و آغاز سال ۱۳۸۷ خورشیدی بر همگان میمون و مبارک باد.

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 9:14 توسط عبدالرضا شهبازی |

مدتی است طی کاری مشترک با یکی از استادانم و البته چند مترجم دیگر سرگرم ترجمه مدخلهای چند فرهنگ موضوعی اصطلاحات ادبی به زبان فارسی هستیم. این مدخلها تقریباً از جزیی ترین نکات ادبی تا گسترده ترین مفاهیم و از ساده ترین تا پیچیده ترین مفاهیم ادبی را در بر می گیرند. ترجمه برخی مدخلها به رغم آن که کارشناسیم ادبیات انگلیسی بوده است کار بسیار می طلبد. گاه ممکن است برای یافتن معنا و مفهوم دقیق یک کلمه ده ها کتاب نقد و تفسیر ادبی را زیر و رو کنی. اکنون که خود به نوعی به کار فرهنگ نگاری کشیده شده ام( هرچند با سهمی اندک) می فهمم که نگارش، ترجمه و تدوین کتابهایی همچون فرهنگ آثار( به سرپرستی استاد رضا سید حسینی) و یا دائره المعارف نویسندگان روس ( به سرپرستی مترجم فرهیخته جناب آقای خشایار دیهیمی) چه کار طاقت فرسایی بوده است و چه ساعتها صرف نگارش بند بند جملات آنها شده است. نکته دیگر هنگام کار این مدخلها این است که لحظه به لحظه، رویت به افقهایی باز می شود تا قبل از آن کاملاً از وجود آنها بی خبر بوده ای.  لذت اولیه آن برای مترجم و لذت ثانویه آن برای خوانندگان.

در ترجمه تا حد امکان اصل را بر دقت گذارده ام هر چند روانی کلام را نیز از نظر دور نداشته ام. با این توضیح که فهم کامل برخی مدخلها پیشینه ای از دانش ادبیات مغرب زمین و خصوصاً ادبیات انگلستان را می طلبد.

برای آشنا شدن با نحوه ترجمه، نمونه ی اولیه ی بخشی از مدخلها را که ترجمه کرده ام در ادامه مطلب می آورم. امید که خواندن آنها طبع ادب دوستان را خوش آید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 8:58 توسط عبدالرضا شهبازی |

 

1-      The light passenger plane was searched thoroughly. (Present continues / passive).

2-      Travellers were taken to the Crystal Palace by a train. (Past perfect / active).

3-      The police officers are busting the criminal in his house. (Present perfect / passive).

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 23:20 توسط عبدالرضا شهبازی |

۱- از ویژگیهای گفتار طبیعی می توان به تکرار کلمات، اشتباه تلفظی، اشتباه دستوری، مکث کوتاه و بلند، همپوشانی گفتاری و سایر موارد را نام برد. در گفتگوی عادی میان دو یا چند نفر بسیار اتفاق می افتد که نا آگاهانه و بدلایل بسیار که بخشی از آن به حوزه روانشناسی زبان مربوط می شود کلمه ای را چند بار تکرار کنیم. تکرار نه از جهت تاکید که از جهت نوعی لکنت مقطعی. و باز علی رغم تسلط بر زبان مادری گاه می شود که تلفظ کلمه ای را به اشتباه بر زبان بیاوریم و یا به رغم تسلط(هرچند ناآگاهانه) بر دستور زبان مادری مرتکب اشتباهات دستور زبانی شویم و یا ممکن است درست در همان لحظه ای که زبان باز می کنیم و کلمه ای را می گوییم دقیقاً در همان لحظه مخاطب ما نیز همان کار را انجام دهد و همپوشانی گفتاری ( چه در سطح کلمه و چه در سطح جمله) روی می دهد. این موارد و عناصر دیگر جزیی از گفتار طبیعی هستند و اصولاً با ارتکاب این موارد که تقریباً در همه موارد ناخودآگاه صورت می گیرند، زبان طبیعی، طبیعی جلوه می کند.

2- شاید بسیار اتفاق افتاده باشد که با دقت در دیالوگهای شخصیتهای فیلمها و سریالهای تلویزیونی و به رغم آن که به فارسی امروز سخن می گویند متوجه این مطلب شده باشید که خارج از این فیلمها و سریالها و در محیط طبیعی کسی این گونه سخن نمی گوید و کمتر کسی است که به دقت به چرایی این مطلب فکر کند. چرایی این مسئله در همان چیزی نهفته است که در بند 1 به اجمال به آن اشاره کردم. مکالمه طبیعی از قبل نوشته نشده است و درست در لحظه ای که نیاز به بیان مقصود پیش می آید فی البداهه ادا می شود. و از همین روی است که واجد عناصری است که به برخی از آنها در بالا اشاره شد و همه گویشوران یک زبان کم و بیش مرتکب آنها می شوند. ولی زبان و دیالوگ فیلمها و سریالها این گونه نیست و از اساس با زبان طبیعی تفاوت دارد. تفاوت اساسی آن در این است که مکالمه فیلم از قبل و توسط یک فرد برای تمامی شخصیتهای فیلم نوشته می شود و بجز در برخی موارد عاری از عناصری است که در بالا به ان اشاره کردم. و از همین رو است که به رغم فارسی بودن دیالوگ این فیلمها و سریالها، ما به ازای خارجی از نوع گفتار و درستی کلام شخصیتهای این برنامه ها وجود ندارد. و ما هیچوقت مانند شخصیتهای این برنامه ها با مخاطب خود سخن نمی گوییم.

3- این مطلب خصوصاً در آموزش زبان اهمیت بسیار می یابد. الگو قرار دادن فیلمها و سریالهای زبانی را که قصد یادگیری آن را داریم هر چند از نظر تلفظی و آهنگ کلمات و اصطلاحات آموزندگی بسیار دارند ولی به دلایلی که بسیار مختصر به آن اشاره شد نمی تواند الگویی کامل برای آموزش آن زبان باشد چون که هیچ کس در محیط طبیعی آن زبان این گونه سخن نمی گوید.

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 18:28 توسط عبدالرضا شهبازی |

با عرض سلام به همه دوستانی که در خلال دو ماه گذشته به وبلاگ سر زدند و نظر دادند.

اول این که عذر می خواهم بابت تاخیری که در بروز رسانی وبلاگ پیش آمد. این روزها سخت مشغول تهیه و تدوین پایان نامه ام. بنابراین شاید کمی دیر به دیر به روز کنم.

دوم این که تعداد نسبتاً زیادی از خوانندگان خواهان ادامه تحصیل در سطح فوق لیسانس در گرایش مترجمی بودند و خواهان راهنمایی.

نقد نسبتاً خوبی بر سیلابس کارشناسی ارشد مترجمی در مجله مترجم شماره 35 توسط دکتر خزایی فر نوشته شده است که می تواند مفید باشد. گرایش مترجمی در سطح فوق لیسانس از آنجایی که ادامه دکترایش در ایران نیست شاید برای کسانی که خواهان ارتقای سطح تحصیلات خود تا مقطع دکترا باشند ممکن است کمی ناراحت کننده باشد. دیگر این که برخی دوستان فکر می کنند در مقطع فوق لیسانس کارگاه های ترجمه دایر است و در سطحی پیشرفته تر ترجمه عملی کار می شود. این تصور نادرست است. در سطح کارشناسی ارشد مترجمی انگلیسی عمدتاً مباحث تئوریک ترجمه، زبانشناسی کاربردی و نهایتاً بررسی کار مترجمان از منظری زبانشناختی جای دارد. از این رو ماحصل کارشناسی ارشد مترجمی، نه الزاماً مترجمانی ماهرتر که ترجمه شناسانی ماهرتر است که می توانند توصیفی زبانشناختی از فرایند ترجمه ارائه دهند و کوره راه هایی را که مترجمان سرشناس بر حسب غریزه و علایق شخصی رفته اند با زبانی علمی و زبانشناختی توصیف کرده و آن را کاوش کنند. از این رو در این مقطع، دانشجویانی که عمدتاً عاشق ترجمه عملی هستند و دوست دارند با ورود به این مقطع دقت و روانی ترجمه اشان افزایش یابد دلزده می شوند ولی برای کسانی که کار زبانشناسانه را دوست داشته باشند و مایل باشند بدون وارد شدن در گود ترجمه به توصیف کار مترجمان و فرایندهای ذهنی مترجمان و مسایل مرتبط زبانشناختی بپردازند رشته ای مناسب است.

منابع آزمون ارشد نیز از آنجایی که این آزمون هنوز محدوده مشخصی ندارد تا حدی نامشخص است. ولی کتابهای پیتر نیومارک، دکتر میر عمادی، ترجمه معنا محور از لارسن از واجبات است. ترجمه اسناد و مدارک، ترجمه علوم سیاسی، ترجمه متون حقوقی(خصوصاً)، ترجمه ادبی و ترجمه مطبوعاتی ضروری است.

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 22:35 توسط عبدالرضا شهبازی |

 

دلبستگی اصلی دکتر مصطفی ملکیان فلسفه و به تبع آن ترجمه متون فلسفی است. کتاب  " فلسفه  ویتگنشتاین " و " گابریل مارسل "  به ترجمه ی او در بازار موجود است. ولی بیشتر ترجمه های ایشان بصورت ترجمه ی مقالاتی است که در نشریات گوناگون، بویژه، مجله تخصصی نقد و نظر، به چاپ رسیده اند. بخش دیگری از کارهای ایشان بصورت نقد ترجمه در نشریات تخصصی به چاپ رسیده است. آن چه در زیر می خوانید بخشی از نقد سنگین ایشان بر ترجمه ی بهاالدین خرمشاهی از کتابی فلسفی به قلم میر چاه الیاده است. ترجمه ای که ذیل هر کدام از جملات انگلیسی زیر آمده است، ترجمه پیشنهادی ملکیان از جملات مذکور است.

مشخصه ترجمه های ملکیان، وسواس بسیار در انتخاب معادل فارسی و دقت فوق العاده در چینش اجزای جمله است. دقت بسیار بالای ترجمه های ایشان گاه ممکن است روانی ترجمه را تحت الشعاع قرار دهد. مقابله ترجمه های ایشان با اصل انگلیسی برای کسانی که به ترجمه متون فلسفی و زمینه های مرتبط علاقمندند از واجبات است.

 

In much Christian literature, however, not least among heirs of the Reformation, the term faith is invested with a volitional connotation and belief with an intellectual one.

با این همه، در بسیاری از مکتوبات مسیحی، علی الخصوص در میان وارثان نهضت اصلاح دینی، به لفظ faith (= ایمان ) یک معنای ضمنی ارادی و به belief (= باور ) یک معنای ضمنی عقلی بخشیده اند.

 

… every assertion of belief that is not to be dubbed mere credulity presupposes an intellectual choice between two alternative possibilities.

هر تصدیق عقیده ای که نتوان آن را زودباوری محض خواند حاکی از انتخابی عقلی بین دو احتمال بدیل است.

 

The characteristic attitude both of the ancient Greek thinkers and of the Renaissance men… has doubt as one of its fundamental inspiration.

گرایش خاص متفکران یونان باستان و رجال عهد نوزایی... یکی از منابع الهام اصلی اش شکّ است.

 

…rather than conceiving philosophy as a way of showing this or that proposition or thesis to be such as to lead logically to a settled conviction, thinkers in this tradition insist upon an openness of mind sustained by an ongoing attitude of questioning.

متفکران این سنت، به جای این که فلسفه را روشی تلقّی کنند برای نشان دادن این که این یا آن قضیّه یا مدّعا چنان است که منطقاً به عقیده ای ثابت می انجامد، بر سعه ی صدری پای می فشرند که گرایش مدام به پرسشگری، حافظ آن است.

 

It may be feigned… to disguise a moral unwillingness to reach a decision because of the implications of making such a commitment.

ممکن است به آن تظاهر کنند... تا، از این راه، بی میلی اخلاقی خود را نسبت به نیل به تصمیم، که ناشی از لوازم چنین تعهدّی است، پنهان دارند.

 

Doubt is an implicate of religious faith and therefore of the religious belief that formulates that faith.

شکّ یکی از لوازم ایمان دینی و، بنابراین، یکی از لوازم باور دینی ای است که آن ایمان را تنسیق می کند.

 

In religious literature faith and belief often have been identified with each other.

در متون دینی، غالباً ایمان و باور عین هم تلقّی شده اند.

 

 

۩   ۩   ۩

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 14:59 توسط عبدالرضا شهبازی |

در سال 1877، اخترشناس ایتالیایی، جیوانی چیاپارلی( 1910 – 1835 ) برش های صاف و مستقیمی را در سطح مریخ مشاهده کرد که آنها را به ایتالیایی canali نامید. این واژه اشتباهاً بصورت canals به انگلیسی ترجمه شد در صورتی که ترجمه درست آن channels بود. تفاوت این دو واژه در این است که canals را انسانها می سازند ( manmade )، مانند کانال سوئز، ولی channels حاصل دست طبیعت است مانند کانال مانش. از همین رو بود که فکر حیات هوشمند در مریخ بر سر زبانها افتاد. وجود کانالهایی بر سطح مریخ سخت مورد توجه دانشمندان و داستان نویسان قرار گرفت. پرسیوال لوئل   ( Percival Lowell ) آن را مبنای " مطالعات علمی  " خود قرار داد و در اثر خود موسوم به " مریخ و کانالهای آن" ( 1908 ) به آن پرداخت.

ایچ جی ولز ( H.G.Wells ) با الهام از وجود کانالهایی بر سطح مریخ داستان قوی و تاثیر گذارش موسوم به " جنگ دنیاها " ( War of the Worlds ) را به سال 1908 به رشته تحریر درآورد. در سال 1938 در نیو جرسی آمریکا نمایشی رادیویی بر اساس کتاب " جنگ دنیاها " از رادیو پخش شد که به سبب اجرای خوب و جدی نمای آن مردم وحشت زده نیو جرسی را که براستی فکر می کردند زمین مورد هجوم مریخی ها قرار گرفته است به خیابانها کشاند. از زمان انتشار داستان مذکور داستانها و فیلمهای علمی تخیلی بسیاری بر اساس فرض وجود حیات هوشمند در مریخ ساخته شده است. یکی از این فیلمها که در آغاز دهه ی شصت ساخته شد فیلم مشهور " سیاره سرخرنگ خشمگین "   (Red Planet The Angry) نام داشت. تنها در سال 1965 و پس از ارسال سفینه ی فضایی مارینر 4 توسط آمریکا به مریخ و ارسال عکسهای گرفته شده در فاصله کم از سطح مریخ، عقیده وجود کانالهایی ساخته شده بر سطح مریخ از اعتبار افتاد.

فرهنگهای لغت انگلیسی به فارسی تقریباً تماماً از ذکر این اختلاف جدی در معنای این دو کلمه غفلت ورزیده اند. معادلهای کانال،آبراه، تنگه، بغاز،و.. قسمتی از معادلهای پیشنهادی فرهنگهای انگلیسی به فارسی است. در ترجمه این دو کلمه، بعلت نبود معادلی که این تفاوت را نشان دهد، می توان از معادل گسترده استفاده کرد. البته این درصورتی است که این تفاوت تاثیری جدی بر روند داستان یا فیلم داشته باشد.

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 19:34 توسط عبدالرضا شهبازی |

به ترجمه چند جمله زیر که توسط دکتر علی خزائی فر انجام شده است توجه کنید. این جملات در مقالات مختلفی از دکتر خزایی فر که در نشریه مترجم به چاپ رسیده اند انتخاب شده اند. در ترجمه این جملات نکات آموزنده ای یافت می شود که هر مترجم جوانی را بکار می آید:

 

A bomb exploded yesterday in a car belonging to a well-known magistrate. No one was hurt, but the vehicle was completely destroyed.

 

روز گذشته بمبی در اتومبیلی متعلق به یک قاضی سرشناس منفجر شد. کسی آسیب ندید اما وسیله نقلیه بکلی از بین رفت.

 

It was yellow fever that was responsible for de Lessep's failure to build the Panama Canal. The subsequent success of the Americans in completing this great venture was due to the discovery that yellow fever was transmitted to men by mosquitoes.

 

تب زرد بود که باعث شکست دولسپ در احداث کانال پاناما شد. بعدها نیز آمریکائیها تنها پس از کشف این نکته که تب زرد از طریق پشه به انسان منتقل می شود توانستند این طرح بزرگ و مخاطره آمیز را تکمیل کنند.

 

Mr. Berlinger never held high office outside the party, because the Communists have never won a share of government power. That would normally exclude him from a state funeral, but it is possible that the honor will be extended to him.

 

آقای برلینگر هیچگاه سمت مهمی خارج از حزب نداشت زیرا کمونیستها هیچگاه در قدرت دولت سهیم نبوده اند. این نکته طبعاً او را از تشعییع جنازه دولتی محروم می کند، اما احتمال دارد که این افتخار نصیب او نیز بشود.

 

Though we may enjoy reading about the lives of others, it is extremely doubtful whether we would equally enjoy reading about ourselves.

 

ما شاید از خواندن شرح زندگی دیگران لذت ببریم، اما بعید است خواندن خبری درباره خودمان به همان اندازه برایمان لذت بخش باشد.

 

 

Those who never have to change house become indiscriminate collectors of what can only be called clutter.

 

کسانی که مجبور نیستند یکسر خانه عوض کنند، هر خرت و پرتی را جمع می کنند.

 

Whether work should be placed among the causes of happiness, may perhaps be regarded as a doubtful question.

 

شاید برخی در این مساله تردید کنند که کار از جمله عواملی است که انسان را شاد می کند.

 

Man cannot be too careful in his choice of enemies.

 

آدم هرچه در انتخاب دشمنان خود دقّت کند کم است.

 

Today we have a short story set in New York, the world's largest producer of adrenalin.

Martin had lived in New York for 40 years and never been mugged once. This did not make him confident; on the contrary, it terrified him. The way he saw it, he was now the most likely person in Manhattan to get mugged next.

 

امروز داستانی برایتان نقل می کنیم که در نیویورک اتفاق افتاده است، شهری که مردم آن، به دلیل اضطراب، بیش از مردم هر کجای دیگر دنیا آدرنالین ترشح می کنند.

مارتین چهل سال بود که در نیویورک زندگی می کرد و در این مدت حتی یک بار هم گیر دزدهای خیابانی نیفتاده بود. این خوش اقبالی نه تنها اطمینان خاطر در او ایجاد نکرده بود بلکه برعکس ترس توی دلش انداخته بود. پیش خودش فکر می کرد حالا دیگر در محله مَنهتِن او اولین کسی است که دزدها به سراغش می آیند.

 

۩    ۩    ۩

 

                                                                            

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 19:9 توسط عبدالرضا شهبازی |

 

 

برخی نسبت های فامیلی در زبان انگلیسی:

 

Uncle : عمو ، دائی ، شوهر خاله ، شوهر عمه

 

Aunt : عمه ، خاله ، زن عمو ، زن دائی

 

Nephew : پسر خواهر ، پسر برادر، (پسر) برادر زادۀ زن ، (پسر) برادر زادۀ شوهر ، (پسر) خواهر زادۀ زن ، (پسر) خواهر زادۀ شوهر

 

Niece : دختر خواهر ، دختر برادر ، (دختر) برادر زادۀ زن ، (دختر) برادر زادۀ شوهر ، (دختر) خواهر زادۀ زن ، (دختر) خواهر زادۀ شوهر

 

Sister-in-law : خواهر زن ، خواهر شوهر ، زنِ برادر

 

Brother-in-law : برادرِ شوهر ، برادرِ زن ، شوهرِ خواهر

 

Daughter-in-law : عروس ( در تقابل با مادر شوهر و پدر شوهر )

 

Son-in-law : داماد ( در تقابل با مادر زن و پدر زن )

 

Mother-in-law : مادر زن ، مادر شوهر

 

Father-in-law : پدر زن ، پدر شوهر

 

What is Mary to you?

مری چکاره ات می شود؟(عامیانه)

What is Mary to John?

مری چکارۀ جان می شود؟(عامیانه)

 

How is Mary related to you?

مری چه نسبتی با شما دارد؟(رسمی تر)

How is Mary related to John?

مری چه نسبتی با جان دارد؟(رسمی تر)

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 16:27 توسط عبدالرضا شهبازی |

ترجمه انگلیسی چند جمله از رمان فارسی " بامداد خمار " نوشته فتانه حاج سید جوادی را در زیر ملاحظه می کنید. این ترجمه حاصل کار مرحوم کریم امامی است که در کارگاه ترجمه 8 مندرج در نشریه مترجم شماره 23 و 24 به چاپ رسید. امامی برای ترجمه هر کدام از جملات فارسی امکانهای مختلف برگرداندن آنها به انگلیسی را بررسی می کند و پس از نشان دادن نقاط قوت و ضعف هر کدام از معادلها و ترکیبات، ترجمه نهایی را عرضه می کند. برای خواندن جزییات این ترجمه می توانید به آرشیو نشریه مترجم رجوع کنید.

 

" صبح که برخاستم آفتاب در حیاط پهن بود. شوقی برای برخاستن نداشتم. امیدی نداشتم... ناهار خوردم. رحیم خانه نبود. خودم را به خواب زدم. مادر شوهرم هم در اتاقش خوابیده بود... کفش هایم را پوشیدم و از خانه خارج شدم. تازه نیمساعت از ظهر می گذشت. با عجله یک خیابان پردرخت و چند پسکوچه را طی کردم.... رحیم موها را روغن زده بود و به یک سو شانه کرده بود. سیگار می کشید. تازگی سیگاری شده بود. یک زیر سیگاری کنار دستش روی قالی بود..."

 

"When I woke up in the morning, the court-yard was flooded with sunshine. I didn't feel like getting up. I had no expectations… I had my lunch. Rahim was not at home. I pretended to be sleeping. My mother-in-law, also, was asleep in her room…I put on my shoes and left the house. It was just about half past twelve. I walked hurriedly through a tree-lined street and several back-alleys…Rahim had oiled his hair, combing it to one side. He was smoking a cigarette; he had recently picked up the habit. An ashtray lay next to him on the carpet."

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 8:1 توسط عبدالرضا شهبازی |

همه چیز درباره ی keen :

 

1-A keen knifeچاقوی تیز

 

2-A keen wind  باد سخت

 

3-A keen slap سیلی جانانه

 

4-A keen scentبوی تند

 

5-A keen desireمیل شدید

 

6-A keen dreadترس عمیق

 

7-Keen questionsسئوالاتی حاکی از هوشمندی

 

8-A Keen eyesightدید قوی

 

9-Keen sarcasmطعنه تند ( نیشدار )

 

10-A keen sense of guiltحس آزار دهنده گناه

 

11-A high keen soundصدای بلند و تیز

 

12-A keen swimmerشناگر مشتاق

 

13-A keen delight لذت بسیار

 

14-A keen priceقیمت مناسب

 

15-A keen merchant بازرگان زیرک 

 

16-He has a keen sense of smellخیلی به بو حساس است

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 17:41 توسط عبدالرضا شهبازی |

سرمشق گیری از نمونه های ترجمه ی مترجمان صاحب نام و صاحب صلاحیت، یکی از شاه کلیدهای موفقیت و کسب خبرگی برای مترجمان تازه کار است. از این رو مقابله ترجمه های خوب با متن اصلی جزیی تفکیک ناپذیر از سیر پختگی و مهارت افزایی مترجمان نو آموز به شمار می رود. از میان مترجمانی که سرمشق گیری از کارشان را برای نوآموزان ترجمه توصیه می کنم می توان به آقایان خشایار دیهیمی، دکتر مصطفی ملکیان، مهدی غبرایی، دکتر علی خزایی فر. دکتر مجدالدین کیوانی و عبدالله کوثری و از میان بانوان به خانمها فرزانه طاهری و گلی امامی اشاره کرد.

 خشایار دیهیمی را بیشتر با ترجمه هایی از متون علوم سیاسی و آثار مرتبط با ادبیات ( مجموعه ارزنده ی " نسل قلم " ) می شناسیم. دیهیمی آنچنان که خود می گوید و در کارش نیز به وضوع می توان دید به شفافیت ترجمه و معنا رسانی متن اهمیت بسیار می دهد و همچنان که خود بارها گفته است آن چه که باید از آن ترسید نه ترجمه مغلوط که ترجمه ی نامفهوم است.

برای شروع و مقابله ی بخش کوچکی از کار آقای دیهیمی، یک پاراگراف از مقاله ی " جان پلامناتز " تحت عنوان " لیبرالیسم " انتخاب شده است. ترجمه این مقاله بلند در نشریه ناقد به چاپ رسیده است.

 

Political theory in the West has had a "bias" towards democracy from the time that the modern state arose and long before it became democratic. It has held that the legitimacy of government derives from the consent of the governed, and has spoken of this consent as if it consisted, not in mere acquiescence or acceptance of custom, but in a specific act, a social contract. No doubt, it began by relegating this contract to a mythical past; and yet contract implies deliberate agreement. This is already clear in Locke's political philosophy; when he says that every man must consent for himself, since the consent of his ancestors cannot bind him. Locke, of course, was no democrat, and qualified his initial assertions so as to draw no democratic conclusions from them. But he spoke of rights that all men have, merely because they are men, and he argued that governments are obliged to protect these rights, and that subjects have the right to resist or remove governments when they fail in this duty. His argument has democratic implications, though neither he nor his contemporaries drew them.

فلسفه ی سیاسی در غرب از زمانی که دولت مدرن سر برآورد و مدت ها پیش از آن که این دولت دومکراتیک شود، نوعی " سوگیری " به سمت دوموکراسی داشت. اعتقاد بر این بوده است مشروعیت حکومت از رضایت حکومت شوندگان نشآت می گیرد، و از این رضایت طوری سخن گفته شده است که گویی این رضایت نه صرفاً در اطاعت یا پذیرش آداب و سنن، بلکه در یک عمل خاص، یعنی در قرارداد اجتماعی، نهفته است. بی تردید، این نظر با ربط دادن این قرارداد به گذشته ای اسطوره ای آغاز شد، و با این حال، قرارداد ایفا کننده ی توافق دلبخواهی است. این مطلب در فلسفه ی سیاسی جان لاک کاملاً مشهود است، آنجا که می گوید: هر شخصی باید شخصاً رضایت بدهد، زیرا رضایت اجداد او نمی تواند او را مقید سازد. البته لاک دموکرات نبود، و تصریحات اولیه ی خود را چنان مقید و مشروط می کرد که نتوان از آنها نتیجه ای دموکراتیک گرفت. اما او از حقوقی سخن می گفت که انسانها به صرف انسان بودن دارند، و می گفت حکومت ها مکلفند از این حقوق حفاظت کنند و اتباع حق دارند زمانی که حکومت از عهده ی این وظیفه اش بر نیامد در برابرش مقاومت کنند یا سرنگونش کنند. استدلال  و گفته های او نتایج دموکراتیک دارد، هرچند نه خود او این نتایج را گرفت و نه هیچ یک از معاصرانش.

 

۩   ۩   ۩

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:53 توسط عبدالرضا شهبازی |